تبليغاتX
دوستی و ازدواج

sangeh-sabour

حیدر

sangeh-sabour

http://sangeh-sabour.blogfa.com

دوستی و ازدواج

دوستی و ازدواج

دوستی و ازدواج

درباره دوستی از کتابها از مراجع
در مورد موارد ازدواج
در مورد زن ومرد
در مورد اشنایی و ازدواج در اسلام
دوست دوستی دوست داشتن

دوستی و ازدواج

دوست دوستی دوست داشتن
دوستی چیست؟

اگر اندكی دقت كنید، متوجه خواهید شد كه شما

آگاهانه و یا ناخود آگاه به دنبال دوست هستید. اما آیا تا

كنون فكر كرده اید كه دوستی چیست و دوستی

حقیقی كدام است؟ از آنجا كه انسان موجودی اجتماعی

است، صرف نظر از اینكه در چه جامعه ای زندگی می

كند طبعاً به دنبال یافتن یاران و دوستان و همراهانی

برای خود است . البته چون این گزینش در میان اقوام و

ملل مختلف، شكل های متنوعی پیدا می كند و با انگیزه

های گوناگون یا بر اساس احساسات متفاوت عقلانی،

عاطفی و غیر از آن به وجود می آید ، تعاریف مختلفی

نیز از این واژه ارائه شده است. گروهی دوستی را صرفاً

به معنای " معاشرت" دانسته اند. گروهی دیگربراین

باورند كه دوستی عبارت است از یك نوع ارتباط خاص كه

درمقاطع مختلف و یا در زمانی خاص، میان افراد پیدا می

شود. برخی دیگر نیز معتقدند كه دوستی یك نوع قرار

داد اخلاقی است كه با انگیزه های خاص دنیوی و اخروی

بین افراد به وجود می آید.

دوستی یعنی چه ؟

درتفسیرالمیزان درتوضیح كلمه " أَخِلاّء" دوستی چنین

تعریف شده است: " كلمه أخلاّء جمع خلیل به معنای

دوست است. و اگر دوست را خلیل گفته اند بدان جهت

است كه آدمی، خُلّت یعنی حاجت خود را به او می

گوید. و ظاهراً مراد از اخلاّء، مطلق كسانی است كه به

یكدیگر محبت می كنند. چه متقین و اهل آخرت كه

دوستی شان با یكدیگر به خاطر خداست( نه به خاطر

منافع مادی) و چه اهل دنیا كه دوستی هایشان به

منظور منافع مادی است . "

 

در كتاب " المحجّة البیضاء " ، دوستی چنین تعریف شده

است: " دوستی یعنی همنشینی، معاشرت و گفتگوی

انسان با افرادی كه به آنها علاقه و محبت دارد، زیرا با

غیر دوست معمولاً كسی قصد معاشرت ندارد. این

دوستی و ارادت و محبت ، یا لِذاته است (یعنی به

خودی خود مطلوب است )  و یا مجازی و واسطه ای

است كه انسان به وسیله آن به دوست حقیقی برسد."

بنابراین دوستی ها ممكن است براساس منافع مادی

وخواهش های نفسانی و اغراض و احساسات باشد و یا

بر اساس یك انگیزه صحیح . با استفاده از آنچه گذشت،

دوستی صحیح بر اساس معیارهای دینی را این چنین

تعریف می شود :

محبت، علاقه، ارتباط روحی، حسن معاشرت و گفتگو

میان دو فرد و یا بین افراد جامعه با ملاك صحیح و انگیزه

های الهی ، به طوری كه دوستان بر اساس آن بتوانند

نیازهای فردی و اجتماعی و احتیاجات دنیوی و اخروی

خود را تأمین كنند.

دوستی حقیقی

این نوع از دوستی مخصوص اولیاء و مؤمنان واقعی است

كه تمام ارادت و انس و محبت خود را نسبت به خداوند

تبارك و تعالی و اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام

صرف نموده اند. آری اینان نخبگان عالم و كسانی

هستند كه از غیر دوست رسته ، و به دوست پیوسته

اند و آنچنان لذت این دوستی را چشیده اند كه حاضر

نیستند دنیا و آنچه در آن است را با لحظه ای انس و

محبت و مناجات با خدای تعالی و ارادت به ساحت

معصومین علیهم السلام عوض كنند. زیرا آنها خود

مصداق واقعی این آیه هستند :

" والّذینَ آمَنوُا أَشَدُّ حُبًّا لِلّه"( سوره بقره آیه 165 )

 

آنان كه ایمان دارند بیشترین محبت و عشقشان به خداست .

دوستی مجازی

 

برپایه آنچه تا بدین جا درتعریف دوستی گفته شد روشن

می شود كه هرعلاقه و محبتی كه انسان به

غیرازخداوند تبارك و تعالی و ائمه معصومین علیهم

السلام دارد، دوستی مجازی است. حال اگر این

دوستی برخاسته از خواهش های نفسانی و شر و

فساد باشد ، رهزن آدمی است و انسان را به منجلاب

فساد می كشد و اصولاً چنین دوستی هایی ناپایدار

خواهد بود.

 

اما اگر این دوستی، دارای معیار صحیح بوده و از انگیزه

الهی و فطرت انسانی نشأت گرفته باشد، ضمن آنكه

پایدار می ماند، سرانجام انسان را به سعادت رهنمون

خواهد شد.

بی شك یك مسلمان كه با نگاه دینی، روش زندگی خود

را ترسیم می كند و تمام مراحل و ابعاد آن را حركت به

سوی كمال می داند؛ درانتخاب دوست- كه سهم

عظیمی درسعادت وشقاوت دارد ونقش مهمی در

زندگی بایفا می كند- دقت كامل را به عمل می آورد و

دوستانی را جهت معاشرت و زندگی برمی گزیند كه در

این مسیر یار و مددكار او باشند. در این صورت است كه

این نوع دوستی و محبت مجازی، به بستر و واسطه ای

برای رسیدن به آن حقیقت مطلق تبدیل می شود.

 

آنچه دراین مجمل، با استفاده از رهنمودهای انسان ساز

پیشوایان معصوم علیهم السلام بیشتر به آن خواهیم

پرداخت، این نوع از دوستی است.

بهترین دوستان

نخستین نكته ای كه در اینجا باید بر آن تأكید شود این

است كه دوستی و محبت دارای مراتب و درجاتی است.

نباید تصور كرد كه دوستی بین افراد، یكسان است.

حقیقت این است كه دوستان مراتب مختلفی دارند؛

بعضی به عنوان دوست كامل شناخته می شوند ؛ زیرا

از همه ی ویژگی ها و شرایط یك دوست كامل

برخوردارند و بعضی شرایط كمتری را در خود جمع كرده

اند. با مطالعه احادیث و روایات هم به این مطلب پی می

بریم كه دوستان به چند نوع تقسیم شده اند.

امام صادق علیه السلام فرموده است:

دوستی و رفاقت حدودی دارد. كسی كه واجد تمام آن حدود نیست، دوست كامل نیست و آن كس كه دارای هیچ یك از آن حدود نباشد اساساً دوست نیست.

اول آن كه: ظاهر و باطن رفیقت نسبت به تو یكسان باشد.

دوم آن كه: زیبایی و آبروی تو را جمال خود ببیند و نازیبایی تو را نازیبایی خود بداند.

سوم آن كه: دست یافتن به مال و یا رسیدن به مقام ، روش دوستانه او را نسبت به تو تغییر ندهد.

چهارم آن كه: در زمینه رفاقت ، از آنچه و هر چه در اختیار دارد نسبت به تو مضایقه نكند.

پنجم: تو را در مواقع مشكلات و مصائب ترك نگوید.

 

با اطمینان می توان گفت كه اینها دوستان برترهستند و

اگر دوستی با این خصوصیات پیدا كردید، بدانید كیمیایی

یافته اید كه نباید آن را به آسانی از دست دهید. زیرا

ارتكاب چنین خطایی از خرد به دور است و همان گونه

كه امام صادق علیه السلام می فرماید: دوستی برادران

مؤمن، جزئی از دین می باشد و شخص عاقل مراقب

دین خود است.

آن حضرت در حدیث دیگری فرمود:

 رفقای صمیمی سه دسته اند:

1- كسی كه مانند غذا از لوازم ضروری زندگی به حساب

می آید و آدمی در همه حالات به وی نیازمند است؛ و او

رفیق عاقل است.

2- كسی كه وجود او برای انسان به منزله یك بیماری

رنج آور است؛ و آن رفیق احمق است.

3- كسی كه وجودش نافع و به منزله داروی شفابخش و

ضد بیماری است؛ كه او رفیق روشنفكر بسیار عاقل

است.

تفاوت بین دوستان و مراتب دوستی احتیاج به دلیل و

برهان ندارد. لابد شما در زندگی دوستانی دارید كه

دوستی با آنان عذاب آوراست و به این ترتیب همیشه

سعی می كنید خود را از آنان دور نگه دارید. در مقابل

بعضی هستند كه انسان حاضر است با صرف ساعت ها

وقت وطی مسافت های طولانی و یا با تحمل رنج و

مشقت، او را پیدا كند و ساعتی با او همنیشن باشد.

این مطلب همان چیزی است كه ما از آن به عنوان مراتب

دوستی یاد كردیم.

دوستی به این میگن

معیار دوستی

همان طور كه در تعریف دوستی اشاره شد، دوستی

باید بر اساس معیار و ملاك صحیح استوار باشد. زیرا

معمولاً ملاك افراد جهت گزینش دوستان، متفاوت است.

چه بسا افرادی كه با مقاصد نفسانی برای رسیدن به

خواسته های دنیوی و یا بر اساس مقاصد شرورانه و

مفسدت آمیز یا انگیزه های عاطفی غیرمعقول – تعصب

ها- و خلاصه دوستی های بی بنیاد و تصادفی اقدام به

انتخاب دوست كنند. اما مسلمانی كه با چراغ راهنمای

عقل و با تدبیر و اندیشه، كلیه نیازهای مادی و معنوی و

از آن جمله دوست یابی خود را تأمین می كند قطعاً

دوستان خود را با ملاك صحیح و انگیزه الهی و برای خدا

برمی گزیند. او می داند كه تنها دوستی های پایدار،

دوستی اهل ایمان است كه در دنیا و آخرت باقی خواهد

ماند، چنان كه قرآن كریم می فرماید:

" الأَ خِلاّءُ یوْمَئِذٍ بَعْضُهُمْ لِبَعْضٍ عَدُوٌ إلاَّ المُتَّقین"( سوره زخرف – آیه 67 )

در قیامت همه دوستان به استثنای متقین، دشمن یكدیگرند.

اصولاً لازمه دوستی متقابل این است كه یك طرف، طرف

دیگر را به كارها و وظایفش كمك كند. اگر این كمك در

غیر رضای خدا باشد، در حقیقت به بدبختی و شقاوت و

عذاب دائمی آن طرف كمك كرده است. از همین رو قرآن

نیز در حكایت گفتار ستمگران در قیامت فرموده كه:

" یا وَیلـَتی لَیتَـنی لَمْ أَتَّخِذْ فـُلاناً خَلیلاً ."( سوره فرقان – آیه 28 )

ای كاش فلانی را دوست خود نگرفته بودم.

بر خلاف دوستی های متقین كه دوستی مایه پیشرفت

آنان در راه خداست و در روز قیامت هم به سود ایشان

خواهد بود.

در حدیثی از امام صادق علیه السلام این گونه می

خوانیم:

" مَنْ أَحَبَّ للهِ وَ أَبْغَضَ للهِ وَ أَعْطی للهِ عَزَّوَجَلَّ فَهُوَ مِمَّنْ كَمُلَ إیمانُه."( بحارالانوار ، ج 69 ، ص 238 )

كسی كه برای خدا دوست بدارد و برای خدا دشمن بدارد وبرای خدا ببخشد، از كسانی است كه ایمانش كامل شده.

آن حضرت در حدیث دیگری می فرماید: از محكم ترین

دستگیره های ایمان این است كه برای خدا دوست

بداری و برای خدا ببخشی و برای خدا منع كنی.

+ نوشته شده در جمعه پانزدهم شهریور 1387ساعت 14:46 توسط حیدر |
دلایلی که باعث میشود تو زنی را دوست داشته باش

چتر حمایت او را احساس می کنی.................... .زمانی که خواهر توست.....
گرمای محبت او را احساس می کنی...............زمانی که دوست توست......
هیجان و عشق او را احساس می کنی...............زمانی که عاشق توست.......
از خود گذشتگی او را احساس می کنی...........زمانی که همسر توست......
پرستش وایثار او را احساس می کنی..........زمانی که مادر توست....
دعای خیر او را احساس می کنی..........زمانی که مادر بزرگ توست
وباز هنوز او استقامت دارد..................
قلب او بسیارظریف و شکننده است
بسیار شوخ وشیطان............
بسیار فریبا............
بسیار بخشنده..............
بسیار خوش آهنگ..............
او یک زن است................
او یک زندگی است......................
Respect And Love her
به او احترام بگذار و به او عشق بورز

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 23:8 توسط حیدر |
LOVE YOU



i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not change
تغییر نخواهم کرد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not have many different moods
خلقیات متفاوت نخواهم داشت
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not hurt your feeling sometimes
گاهی احساسات تو را جریحه دار نخواهم کرد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will not be erratic
آشفته نخواهم شد
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
i will always be strong
همواره قوی خواهم بود
i can not promise you that
نمی توانم عهد کنم که
my faults will not show
گناهانم را نشان نخواهم داد
but,...
اما
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will always be supportive of you
همواره پشتیبان تو خواهم بود
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will share all my thoughts
افکار و احساساتم را
and feeling with you
با تو سهیم خواهم بود
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
yourself i will give you freedom to be
تو را آزاد خواهم گذارد تا خودت باشی
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will understand every thing that
هر کاری که انجام دهی درکت خواهم کرد
you do
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will be completely honest with you
با تو کاملا صادق خواهم بود
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will laugh and cry with you
با تو خواهم گریست و خواهم خندید
i do promise you that
می توانم عهد کنم که
i will help you achieve all your goals
کمکت خواهم کرد که به هدفهایت برسی
but,...
اما
most of all
بیش از همه
i do promise you that i love you
می توانم عهد کنم که تو را دوست خواهم داشت

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 22:56 توسط حیدر |
جمالاتي در مورد عشق
خدا مشتي خاك را بر گرفت. مي خواست ليلي را بسازد، از خود در آن دميد و ليلي پيش از آن كه با خبر شود عاشق شد. سالياني است كه ليلي عشق مي ورزد، ليلي بايد عاشق باشد. زيرا خداوند در آن دميده است و هركه خدا در آن بدمد، عاشق مي شود.
ليلي نام تمام دختران ايران زمين است، نام ديگر انسان.
ليلي زير درخت انار نشست، درخت انار عاشق شد، گل داد، سرخ سرخ.
گلها انار شدند، داغ داغ، هر اناري هزار دانه داشت. دانه ها عاشق بودند، بي تاب بودند، توي انار جا نمي شدند. انار كوچك بود، دانه ها بي تابي كردند، انار ترك برداشت. خون انار روي دست ليلي چكيد. ليلي انار ترك خورده را خورد. مجنون به ليلي اش رسيد.
خدا گفت: راز رسيدن فقط همين است، فقط كافيست انار دلت ترك بخورد.
خدا ادامه داد: ليلي يك ماجراست، ماجرايي آكنده از من، ماجرايي كه بايد بسازيش.
شيطان گفت: تنها يك اتفاق است، بنشين تا اتفاق بيفتد.
آنان كه سخن شيطان را باور كردند، نشستند و ليلي هيچ گاه اتفاق نيفتاد.
اما مجنون بلند شد، رفت تا ليلي اش را بسازد ...
خدا گفت: ليلي درد است، درد زادني نو، تولدي به دست خويش.
شيطان گفت: آسودگي ست، خيالي ست خوش.
خدا گفت: ليلي، رفتن است. عبور است و رد شدن.
شيطان گفت: ماندن است و فرو در خويشتن رفتن.
خدا گفت: ليلي جستجوست. ليلي نرسيدن است و بخشيدن.
شيطان گفت: ليلي خواستن است، گرفتن و تملك
خدا گفت: ليلي سخت است، دير است و دور از دسترس
شيطان گفت: ساده است و همين جا دم دست است ...
و اين چنين دنيا پر شد از ليلي هايي زود، ليلي هاي ساده ي اينجايي، ليلي هايي نزديك لحظه اي.
خدا گفت: ليلي زندگي است، زيستني از نوعي ديگر.
ليلي جاوداني شد و شيطان ديگر نبود.
مجنون، زيستني از نوعي ديگر را برگزيد و مي دانست كه ليلي تا ابد طول مي كشد. ليلي مي دانست كه مجنون نيامدني است، اما ماند، چشم به راه و منتظر، هزار سال.
ليلي راه ها را آذين بست و دلش را چراغاني كرد، مجنون نيامد، مجنون نيامدني است.
خدا پس از هزار سال ليلي را مي نگريست، چراغاني دلش را، چشم به راهي اش را.
خدا به مجنون مي گفت نرود، مجنون به حرف خدا گوش مي داد.
خدا ثانيه ها را مي شمرد، صبوري لیلی را.
عشق درخت بود، ريشه مي خواست، صبوري ليلي ريشه اش شد. خدا درخت ريشه دار را آب داد، درخت بزرگ شد، صدها شاخه، هزاران برگ، ستبر و تنومند.
سايه اش خنكي زمين شد، مردم خنكي اش را فهميدند، مردم زير سايه ي درخت ليلي باليدند.
ليلي هنوز هم چشم به راه است چراكه درخت ليلي ريشه مي كند.
خدا درخت ريشه دار را آب مي دهد.
مجنون نمي آيد، مجنون هرگز نمي آيد. مجنون نيامدني است، زيرا كه درخت ريشه مي خواهد.
ليلي قصه اش را دوباره خواند، براي هزارمين بار و مثل هربار ليلي قصه باز هم مرد. ليلي گريست و
گفت: كاش اين گونه نبود.
خدا گفت : هيچ كس جز تو قصه ات را تغيير نخواهد داد.
ليلي! قصه ات را عوض كن.
ليلي اما مي ترسيد، ليلي به مردن عادت داشت، تاريخ به مردن ليلي خو گرفته بود.
خدا گفت: ليلي عشق مي ورزد تا نميرد، دنيا ليلي زنده مي خواهد.
ليلي آه نيست، ليلي اشك نيست، ليلي معشوقي مرده در تاريخ نيست، ليلي زندگي است.
ليلي! زندگي كن.
اگر ليلي بميرد، ديگر چه كسي ليلي به دنيا بياورد؟ چه كسي گيسوان دختران عاشق را ببافد؟
چه كسي طعام نور را در سفره هاي خوشبختي بچيند؟ چه كسي غبار اندوه را از طاقچه هاي زندگي بروبد؟ چه كسي پيراهن عشق را بدوزد؟
ليلي! قصه ات را دوباره بنويس.
ليلي به قصه اش برگشت.
اين بار نه به قصد مردن، بلكه به قصد زندگي.
و آن وقت به ياد آورد كه تاريخ پر بود از ليلي هاي ساده ي گمنام ...
+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 22:48 توسط حیدر |
مناسبت هفته دوستيابي - دوست یابی

ميخ در ديوار

سعي كن حتماً همه متن را تا آخرين جمله بخواني. از همه مهمتر جمله آخر است كه بايد خوانده شود.

يكي بود يكي نبود، يك بچه كوچيك بداخلاقي بود. پدرش به او يك كيسه پر از ميخ و يك چكش داد و گفت هر وقت عصباني شدي، يك ميخ به ديوار روبرو بكوب.

روز اول پسرك مجبور شد 37 ميخ به ديوار روبرو بكوبد. در روزها و هفته ها ي بعد كه پسرك توانست خلق و خوي خود را كنترل كند و كمتر عصباني شود،
تعداد ميخهايي كه به ديوار كوفته بود رفته رفته كمتر شد. پسرك متوجه شد
كه آسانتر آنست كه عصباني شدن خودش را كنترل كند تا آنكه ميخها را در ديوار سخت بكوبد.

بالأخره به اين ترتيب روزي رسيد كه پسرك ديگر عادت عصباني شدن را ترك كرده بود و موضوع را به پدرش يادآوري كرد. پدر به او پيشنهاد كرد كه حالا به ازاء هر روزي كه عصباني نشود، يكي از ميخهايي را كه در طول مدت گذشته به ديوار كوبيده بوده است را از ديوار بيرون بكشد.

روزها گذشت تا بالأخره يك روز پسر جوان به پدرش روكرد و گفت همه ميخها را از ديوار درآورده است. پدر، دست پسرش را گرفت و به آن طرف ديواري كه ميخها بر روي آن كوبيده شده و سپس درآورده بود، برد. پدر رو به پسر كرد و
گفت: « دستت درد نكند، كار خوبي انجام دادي ولي به سوراخهايي كه در ديوار به وجود آورده اي نگاه كن !! اين ديوار ديگر هيچوقت ديوار قبلي نخواهد
بود. پسرم وقتي تو در حال عصبانيت چيزي را مي گوئي مانند ميخي است كه بر ديوار دل طرف مقابل مي كوبي. تو مي تواني چاقوئي را به شخصي بزني و آن را درآوري،
مهم نيست تو چند مرتبه به شخص روبرو خواهي گفت معذرت مي خواهم كه آن كار را كرده ام، زخم چاقو كماكان بر بدن شخص روبرو خواهد ماند.

يك زخم فيزكي به همان بدي يك زخم شفاهي است. دوست ها واقعاً جواهر هاي كميابي هستند ، آنها مي توانند تو را بخندانند و تو را تشويق به دستيابي به
موفقيت نمايند. آنها گوش جان به تو مي سپارند و انتظار احترام متقابل دارند و آنها هميشه مايل هستند قلبشان را به روي ما بگشايند.»

اين هفته ، هفته دوستيابي ملي است، به دوستانتان نشان دهيد چقدر براي آنها ارزش قائل هستيد.

يك نسخه از اين نوشته را براي هركسي كه او را بعنوان دوست مي شناسيد بفرستيد،
حتي اگر آنها را براي دوستي كه خودش اين متن را براي شما فرستاده است، بفرستيد. اگر مجدداً اين متن به خودتان بازگشت ، بمعناي آن
است كه شما در يك دايره اي از دوستان خوب قرار گرفته ايد.

شما دوست من هستيد و من به شما افتخار مي كنم.

حالا شما اين متن را براي همه دوستان و همه افراد فاميلتان بفرستيد.

لطفاً اگر من در گذشته در ديوار شما حفره اي ايجاد كرده ام مرا ببخشيد.

« پشت سرمن قدم برندار، چون ممكن است راه رو خوبي نباشم، قبل ازمن نيز قدم برندار، ممكن است من پيرو خوبي نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبي براي من باش.»

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 22:28 توسط حیدر |
عشق يعنی........

عشق يعنی گفتنی با گوش کر

عشق يعنی ديدنی با چشم کور

عشق يعنی تا ابد بی سرنوشت

عشق يعنی آخر خط بهشت

 

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 22:26 توسط حیدر |
دوست

دوست

بزرگ بود
و از اهالي امروز بود
و با تمام افق هاي باز نسبت داشت
و لحن آب و زمين را چه خوب مي فهميد
صداش
به شكل حزن پريشان واقعيت بود
و پلك هاش
مسير نبض عناصر را
به ما نشان داد
و دست هاش
هواي صاف سخاوت را
ورق زد
و مهرباني را
به سمت ما كوچاند
به شكل خلوت خود بود
و عاشقانه ترين انحناي وقت خودش را
براي آينه تفسير كرد
و او به شيوه باران پر از طراوت تكرار بود
و او به سبك درخت
ميان عافيت نور منتشر مي شد
هميشه كودكي باد را صدا مي كرد
هميشه رشته صحبت را
به چفت آب گره مي زد
براي ما، يك شب
سجود سبز محبت را
چنان صريح ادا كرد
كه ما به عاطفه سطح خاك دست كشيديم
و مثل لهجه يك سطل آب تازه شديم
و ابرها ديديم
كه با چقدر سبد
براي چيدن يك خوشه بشارت رفت
ولي نشد
كه روبروي وضوح كبوتران بنشيند
و رفت تا لب هيچ
و پشت حوصله نورها دراز كشيد
و هيچ فكر نكرد
كه ما ميان پريشاني تلفظ درها
براي خوردن يك سيب
چقدر تنها مانديم

سهراب سپهري

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 22:21 توسط حیدر |
اگر باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت
اگر باشي محبت روزگاري تازه خواهد يافت
زمين در گردشش با تو مداري تازه خواهد يافت
دل من نيز با تو بعد آن پاييز طولاني

دوباره چون گذشته بهاري تازه خواهد يافت

درخت يادگاري باز هم بالنده خواهد شد
که عشق از کنده ما روزگاري تازه خواهد يافت
دهانت جوجه هايش را پريدن گر بياموزد
کلام از لهجه تو اعتباري تازه خواهد يافت
از اينسان که من و تو از تفاهم عشق مي سازيم
از اينسان عشق ورزي هم قراري تازه خواهد يافت
من و تو عشق را گسترده تر خواهيم کرد آري
که نوع عاشقان از ما تباري تازه خواهد يافت
تو خوب مطلقي من خوبها را با تو مي سنجم
بدين سان بعد از اين خوبي عياري تازه خواهد يافت
جهان پير اين دلگير هم با تو کنار تو
به چشم خسته ام نقش و نگاري تازه خواهد يافت

 

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 22:18 توسط حیدر |

+ نوشته شده در چهارشنبه شانزدهم مرداد 1387ساعت 21:46 توسط حیدر |

 

+ نوشته شده در سه شنبه پانزدهم مرداد 1387ساعت 23:7 توسط حیدر |

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رایگان

قالب بلاگفا

-
با تشکر از بازدید شما بازدید کننده عزیز از شما خواهشمندیم نظر خود را در مورد وبلاگ بیان کنید با تشکر مدیریت وبلاگ.